سبد خرید0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

Rate this post

بوم مدل کسب‌وکار که توسط Strategyzer ایجاد شده است، ابزاری است که به ایجاد و ارزیابی ایده‌های تجاری کمک می‌کند.  طراحی مدل کسب و کار

استفاده از آن رایگان است – تنها کاری که باید انجام دهید این است که یکی را پرینت بگیرید، یا یک تخته سفید بردارید یا یکی را روی یک صفحه کاغذ ترسیم کنید.
بوم توصیف بصری ایده شما است که برای تیم شما، سرمایه گذاران و خودتان شفافیت ایجاد می کند.
این به طور جادویی ایده شما را سودآور نمی کند و کار را برای شما انجام نمی دهد.
در عوض، باعث می‌شود سؤالات خوبی بپرسید و سؤالات خوب ایده‌های عالی را امکان‌پذیر می‌سازد.

نه جعبه وجود دارد، و این مجموعه نحوه استفاده از هر یک از آنها و نحوه پر کردن آنها را برای کسب و کار شما توضیح می دهد.

بوم صرفاً مجموعه ای از چک لیست ها نیست، بلکه راهی برای یافتن نقاط قوت، آسیب پذیری و احتمالاتی است که در زیر سطح ایده شما نهفته است.

به عنوان مثال، از شما می پرسد که چرا مفروضات فعلی خود را حفظ می کنید.

  • از شما می‌پرسد که آیا افراد دیگری هم هستند که می‌توانند مشتری شما باشند.
  • سؤال خواهد شد که آیا دلایل دیگری پشت خرید مردم از شما وجود دارد یا خیر.

از شما می پرسد که آیا مقدار مناسبی را هزینه می کنید.

مهم‌تر از همه، این شما را مسئول نگه می‌دارد: همه دروغ‌های آرامش‌بخش کوچکی که به خود می‌گوییم، وقتی در یک صفحه منتشر می‌شوند، سخت است که نادیده بگیریم.

با این حال، یک سوال وجود دارد که گم شده است، بنابراین مهم است که اکنون درباره آن فکر کنیم:

چرا می خواهید این تجارت را راه اندازی کنید؟

یا اگر در حال حاضر فعال هستید چرا کسب و کار شما وجود دارد؟

جی پی مورگان گفت که پشت هر تصمیمی دو دلیل نهفته است – یکی خوب و دیگری واقعی.

بیایید در مورد دلایل واقعی صریح و بدون تعارف باشیم. چه عواملی باعث تصمیم گیری شما می شود؟

یک راه مفید برای فکر کردن در مورد آن با سه لنز نوآوری IDEO است.

ما آنها را لنز می نامیم، زیرا آنها راهی برای بررسی یک جنبه از تجارت شما هستند.

هر لنز نقاط قوت و ضعف متفاوتی را برجسته می‌کند و با مشاهده هر سه آنها می‌توانیم ایده‌های قدرتمندی خلق کنیم که باعث درآمدزایی می‌شود.

این سه لنز عبارتند از: مطلوبیت، امکان سنجی و دوام.

مطلوبیت، در مورد درک مشتری شما، انگیزه آنها، نحوه تعامل آنها با شما و اینکه چه چیزی باعث می شود یا تصمیم خرید را خراب می کند، است.

ما باید برای مشتری خود مطلوب باشیم وگرنه هیچ فروشی نخواهیم داشت.

امکان سنجی در مورد این است که چگونه همه چیز را در پشت صحنه انجام دهید.
این شامل استخدام افراد مناسب، استفاده از ابزارهای مناسب، کار با شرکای مناسب و تمرکز بر مجموعه فعالیت های مناسب است.

ما باید به گونه ای اجرا کنیم که دائماً امکان پذیر باشد، در غیر این صورت متلاشی خواهیم شد.
رشد پذیر به دلار مربوط می شود، اینکه چقدر درآمد داریم و چقدر خرج می کنیم.
صرف نظر از ساختار قانونی شما، برای ادامه دادن بایستی سود آور باشم – به این معنی که در پایان روز پول باقی می ماند.

ما باید رشد پذیر باشیم وگرنه ورشکست خواهیم شد.

احتمالاً پرداختن به دو مورد اول  از این سه مورد برای شما آسان خواهد بود.

ایده ما باید در قلب این سه لنز بنشیند.

طراحی یک کسب و کار مانند این دشوار است، و برای درست کردن آن نیاز به چند هزینه است.

طراحی یک کسب و کار اینچنینی دشوار است و انجام آن نیاز به چندین بار بازبینی و بهبود دارد
این چیزی است که در مورد بوم بسیار خوب است – دردسترس، رایگان و سریع است.

ما می توانیم یک ایده مطرح کنیم، آن را آزمایش کنیم و هر نقطه ضعفی را برطرف کنیم.

بوم مدل کسب کار متشکل از 9 قسمت است، حق با شماست 9 قسمت بسیار زیاد به نظر می رسند، با این حال آنها به سادگی روش های بهتری برای توصیف سه لنز ما هستند.

مطلوبیت از طریق بخش های مشتری، روابط با مشتری، کانال ها و ارزش پیشنهادی بررسی می شود.
امکان سنجی از طریق منابع کلیدی، فعالیت های کلیدی و شرکای کلیدی بررسی می شود.

دوام از طریق ساختار هزینه و جریان درآمد بررسی می شود.

بوم خود را آماده کنید و بیایید با اولین جعبه شروع کنیم:

 بخش‌ مشتری…

بخش مشتری

اولین وظیفه ما این است که بفهمیم “مشتری ما کیست؟” بدون آن اطلاعات، تمام قسمت های دیگر بوم بی فایده است.

بدون این دانش نمی توانید یک مدل خوب طراحی کنید. یک استراتژی تنها زمانی «خوب» است که با ترجیحات و بودجه مشتری ما مطابقت داشته باشد.

مشتری چیست؟

مشتری کسی است که شما باید او را متقاعد و خوشحال کنید، زیرا او شخصی است که تصمیم میگیرد که خرید کند.
در هر کسب و کار (و به ویژه در شرکت های اجتماعی)، سه دسته از افراد وجود دارند:

  1. مشتری – که تصمیم می گیرد و به ما پول می پردازد.
  2. کاربر نهایی – که در نهایت محصول/خدمت ما را تجربه می کند
  3. ذینفع – فرد یا گروهی که به دلیل محصول/خدمت ما وضعیت بهتری دارند.

برای کسب و کار شما، همه این سه دسته ممکن است یک نفر یا سه شخص متفاوت باشند.

به عنوان مثال؛ مشتری یک مدرسه ابتدایی / ابتدایی کیست؟ چه کسی پرداخت می کند و چه کسی تصمیم می گیرد؟

در درجه اول این والدین هستند که خرید می کنند و خرید می کنند. همچنین این دولت، اداره آموزش و پرورش است که بودجه مدرسه را تامین می کند و به آن اجازه فعالیت می دهد.

کودک کاربر نهایی است. آنها کسانی هستند که در کلاس ها شرکت می کنند و در زمین بازی می دوند.
آنها با وجود عدم پرداخت هزینه، خدمات را تجربه می کنند.
آما ذینفع چه کسی است؟

جامعه،همه ی ما، ما مجموعاً توافق کرده‌ایم که جامعه ما برای همه کسانی که تحصیلات ابتدایی دارند بهتر است.
در مقابل، مشتری یک دبیرستان کیست؟
هنوز هم والدین و دولت هستند، اما اکنون رای دهنده سومی داریم. دانش آموز.
مطمئناً، آنها هزینه های مدرسه خود را از جیب خود پرداخت نمی کنند، اما در این فرآیند رای می گیرند.( منظور سیستم آموزش ایالات متحده است). این بدان معناست که یک دبیرستان دارای سه گروه برای جلب رضایت است:
آنها عملکرد تحصیلی بالا را به والدین می فروشند.
آنها کارایی هزینه و پیروی از چهارچوب های تعیین شده را به دولت می فروشند.
آنها امکانات ورزشی و طیف وسیعی از مهارت های آموزشی را به دانش آموزان می فروشند.
مشتری دانشگاه کیست؟
حالا دیگر دانش آموز سهم بیشتری دارد. آنها هزینه را بر عهده می گیرند، آنها اقدام میکنند. مشتری و کاربر نهایی در این جا یکیست.

همچنین باید درنظر داشت که دو نوع دانشجو داریم دانشجوی دانشگاهی داخلی و بین المللی.

هر دو در یک کلاس شرکت می کنند، اما مبالغ بسیار متفاوتی پرداخت می کنند. ما داستان های متفاوتی را برای آنها تعریف می کنیم و گزاره های ارزشی متفاوتی ارائه می دهیم. به همین دلیل، ما آنها را به عنوان دو بخش مشتری جداگانه در نظر می گیریم. در  سازمان های خصوصی معمول است که مشتری کاملاً از ذینفع جدا باشد، به همین دلیل است که داستان سرایی و طراحی ارزش پیشنهادی بسیار مهم است.

اگر از مشتری خود بخواهیم خریدی انجام دهد که به نفع عده­ی دیگری هم باشد، باید بیان  قانع‌کننده‌ای در مورد اینکه چگونه اقدامات او به افرادی که نمی‌تواند ببیند کمک می‌کند، بگوییم.

بنابراین اکنون می دانیم مشتری ما کیست، چگونه آنها را توصیف کنیم؟

اولین حوزه ای که باید کاوش کرد، جمعیت شناسی است – چیزی که در سرشماری پر می کنید. توصیف کننده هایی مانند سن، جنسیت، قد، نژاد، مکان، ثروت، شاید حتی شغل.
به عنوان مثال، “ما به خانم های 35 تا 45 ساله که در حومه شهر زندگی می کنند می فروشیم”

مخاطبین دقیق خود را با فیلترهای جمعیتی و روانشناختی درباره افراد واقعی هدف قرار دهید

تمایلات روانشناختی جامعه نامحسوس و در عین حال قدرتمند هستند – نگرش ها، جهان بینی ها و باورها هستند که تعیین میکنند که مشتری ما به چه کسی رای می دهد، چه احساسی نسبت به موضوع بی خانمانی دارد، چقدر نسبت به “ردپای” خود آگاه است، برای چه نوع ایده هایی ارزش قائل هستند و چگونه به دادوستد می پردازند.
به عنوان مثال، “ما به مصرف کنندگان فعال محیط زیستی طرح فروش محصولاتی مانند چای گیاهی وبا  طراحی مینیمالیستی را در نظر میگیریم که میدانیم آنها از آن لذت می برند ”

عکس آن را نیز در نظر بگیرید: افراد باید چه چیزی را باور کنند تا ارزش بسیار زیادی در محصولی که ما ارائه می دهیم ببینند؟

متوجه میشوید که احتمالاً بیش از یک دسته  مشتری داریداما تعداد این دسته ها نباید بیشتر از ینج یا شش شود.

به یاد داشته باشید، دو فرد به ظاهر متفاوت که یک محصول را به یک دلیل می خرند، در دسته مشتریان یکسانی هستند – حتی اگر هیچ شباهتی به هم نداشته باشند.

برعکس، دو قلوهای همسان می توانند یک محصول را به دلایل مختلف بخرند و در دو دسته مشتری متفاوت باشند.

به همین دلیل، ایجاد پرسونای مشتری – نمونه هایی از مشتری معمولی شما که بر اساس افراد واقعی است، مفید است.
به عنوان مثال، سوزان ممکن است نمونه یک بخش باشد، تری نمونه بخش دیگر

. چهار سوال برای کسب و کار شما

مشتری من کیست؟

آیا آنها از کاربر نهایی و ذینفع جدا هستند؟

چگونه ویژگی های جمعیت شناختی و روانشناختی آنها را توصیف کنیم؟
اکنون به مهمترین بخش می پردازمیم: ارزش پیشنهادی…

مدل سازی کسب و کار، ارزش پیشنهادی

بدون شک، ارزش پیشنهادی سخت ترین عنصر بوم مدل کسب و کار است چرا که جلو گیری از فهم اشتباه آن توجه و ریز بینی قابل توجهی میطلبد. در واقع، Strategyzer  کتاب دوم کاملی با موضوع، طراحی ارزش پیشنهادی نوشت. سخت است زیرا ما باید انگیزه های پنهان و در عین حال قدرتمند مشتریان خود را کشف کنیم.
مانند تمایل ما، اغلب یک دلیل خوب و یک دلیل واقعی پشت هر تصمیمی وجود دارد، و ما باید هر دوی آنها را درک کنیم. وظیفه ما این است که در مغز مشتری خود قدم بگذاریم و ببینیم چه چیزی باعث اتخاذ یا انصراف آنها از یک تصمیم می شود.

با ایجاد یک درک عمیق از آنچه آنها را هدایت می کند، می توانیم پیشنهاداتی ایجاد کنیم که آنها دوست داشته باشند، نه اینکه سعی کنیم با تاکتیک های فروش کار عجیبی انجام دهیم.
اولین کاری که باید انجام دهیم این است که یک ارزش پیشنهادی یکتا برای هر دسته از مشتریان ایجاد کنیم.
مردم به دلایل کاملاً متفاوتی می توانند همزمان یک محصول را خریداری کنند و ما باید رفتار هر یک از آنها را درک کنیم.

برای مثال، ممکن است پنج نفر در صف یک کافه ایستاده باشند. سارا برای کافئین آنجاست، او یک جلسه بزرگ در راه است و زیاد نخوابیده است. هانا برای ملاقات با دوستان آنجاست و کافه فضای خوبی است. بن برای طعم قهوه وجود دارد و مشتاق است کباب کنیایی جدید را امتحان کند. تام مسافری است که فقط می خواهد به دستشویی برود و احساس می کند که مجبور است چیزی بخرد.چهار انگیزه مجزا، چهار ارزش پیشنهادی مجزا.

کارهایی که باید انجام شود

یک راه مفید برای تفکر در مورد مشتریان ما این است که بپرسیم چه اقداماتی را می خواهند انجام دهند.
برخی از اقدامات کاربردی هستند، مانند رسیدن از A به  B، بردن بچه ها به مدرسه، تمیز کردن ناودان ها، خرید آب هنگام تشنگی و غیره.

برخی از اقدامات اجتماعی هستند، مانند شرکت در کاری که دوستانتان انجام می دهند، یا مانند رفتار یک پدر یا مادر دلسوز و غیره.
برخی از اقدامات احساسی هستند، مانند احساس سردرگمی، میل به سفر در جهان، افراط در علایق، دوری از شرم و غیره.

برای هر یک از این اقدامات، مشتری ما موارد مثبتی درنظر دارد که می خواهند به آن دست یابند (دستاورد) و/یا موارد منفی که می خواهند از آنها اجتناب کنند (درد).

به عنوان مثال، هنگامی که ما برای یک ماشین خرید می کنیم، هر سه نوع اقدام وارد عمل می شوند.

در مرحله اول، ملاحظات عملکردی مانند مصرف سوخت، تعداد صندلی ها، جا لیوانی و میزان ذفضای موجود مطرح است.
ما می خواهیم القاء که اینها دلایلی هستند که ماشین های خود را انتخاب می کنیم.
اما شرکت های خودروسازی بهتر از ما در جریان دلایل انتخاب ما هستند، آنها مدتها پیش یاد گرفتند که ملاحضات – اجتماعی و عاطفی – راهم لحاظ کنند.

ملاحضات اجتماعی مربوط به سبک زندگی فرد هستند. چگونه ماشین شما را قادر می سازد تا در آخر هفته کارهای ماجراجویانه تری انجام دهید و یا این امکان را به شما بدهد یک کایاک(قایق) را روی سقف قرار دهد. شاید هم فقط برای کار باشد و در این صورت وسیله نقلیه شما باید موفقیت شما را به مشتریانتان نشان دهد.

اقدامات احساسی در مورد ابراز خودمان هستند. باعث می شود ما به عنوان عضوی از جامعه احساس موفقیت، جذابیت، ایمنی آگاهی، پرانرژی، باوقاربودن داشته باشیم.
به همین دلیل است که ما به رنگ خودرو، صندلی‌های چرمی و سقف کروک اهمیت می‌دهیم.
این یک موضوع ناراحت کننده است، زیرا ما فکر مکنیم که خریداران منطقی و باهوشی هستی، اما نیستیم.
در عوض، با نگاه کردن به آنچه واقعاً رفتار مشتریان را هدایت می‌کند، شروع کنید و به طور مداوم بپرسید “چرا؟”

سپس به فرآیند تصمیم گیری خود نگاه کنید و صادق باشید. چه عوامل اجتماعی و عاطفی شما را هدایت می کند؟

چهار سوال برای کسب و کار شما

مشتری من چه کارهایی را باید انجام دهد؟

مشتری من چه می خواهد؟

چرا آنها این را می خواهند؟

چرا آنها واقعاً این را می خواهند؟

شیوه ارتباطی همه ی کسب و کارهابا مشتریان خود لزوما یکسان نیست،
برخی از آنها مشتریان وفادار ایجاد می کنند، در حالی که برخی دیگر موقتی و معاملاتی هستند. برخی از فروش ها نیاز به قرار ملاقات یا گفتگوی حضوری دارند، در حالی که برخی دیگر کاملاً الکترونیکی هستند. برخی از برندها پررو و بازیگوش هستند، برخی مغرور و رسمی هستند، در حالی که برخی دیگر کاملاً ساده هستندهیچ یک از اینها درست یا غلط نیستند، اما باید با مشتری و ارزش پیشنهادی ما مطابقت داشته باشند.

. شما یک کیف دستی طراحای را از یک دستگاه فروش اتوماتیک نمی‌خرید. شما انتظار ندارید که یک فرآیند طولانی درخواست برای خرید ماهی و چیپس داشته باشید.طرز فکر شما این نیست که مشتریان برای همیشه به یک برند چتر وفادار بمانند و فقط از آن تهیه کنند.

به همین دلیل است که ما باید در مورد نوع رابطه ای که کسب و کارمان قصد دارد (یا نیاز دارد) با مشتریانمان داشته باشد، مشخص باشد.

  1. آیا این یک رابطه کوتاه مدت است یایک رابطه بلندمدت؟

برخی از روابط کوتاه و هستند که می تواند عالی باشد. برخی دیگر زمان بیشتری می‌برند و برخی حتی دهه‌ها طول می‌کشند. به عنوان مثال، به پزشک خود فکر کنید. آیا در یک کلینیک بسیارگران قیمت است که در هر بار مراجعه بایستی چندین ساعت منتظر بمانید هر بار هم به پزشک جدیدی را میبینید؟یا پزشک عمومی خانواده است که بیش از 20 سال است که شما را می شناسد؟

هر دو عالی هستند، اما با معیار های ارزشی بسیار متفاوتی درآنها  وجود دارد

برای بسیاری از مشاغل، هدف تبدیل یک رابطه کوتاه مدت به یک رابطه بلند مدت است. اینها می توانند سودآور باشند، اما به طور کلی مشتریان ما در انجام تعهدات مردد هستند

یک کسب و کار باید مشتریان خود را درک کند تا آنها را تشویق کند که دوباره برگردند.

  1. آیا این یک رابطه شخصی است یا مکانیزه؟
    من هرگز کسی را از Spotify ندیده ام. شما چطور؟
    من هرگز نشنیده ام که کسی از کسی که دوستش ندارد خانه بخرد.شما چطور؟

برخی از مشتریان به یک تعامل شخصی نیاز دارند – شاید برای پاسخ به سؤالات آنها، کاهش اضطراب آنها یا کمک به صحبت کردن در مورد خرید باشد. حتی در آن زمان، برخی از مشتریان امیدوارند که هر بار با یک فرد مشخص ارتباط برقرار کنند.

همانطور که آمازون، eBay و StubHub نشان داده اند، برخی از مشتریان ترجیح می دهند فرآیند خرید مکانیزه را انجام دهند.

هر یک از این موارد دارای مزایا و کمبودهایی هستند که موجب میشود بسیاری از کسب و کارها ترکیبی از این دو را انتخاب می کنند. سوال این است که چه سطحی از تعامل شخصی ارزش پیشنهادی شما را به بهترین نحو ارائه می کند؟

  1. آیا روی جذب مشتری یا حفظ مشتری متمرکز هستیم؟

در حالی که که هرکسب و کاری باید ابتدا هریک از مشتریانش را به دست آورده و سپس آنهارا حفظ کند، اکثر آنها بیشتر به بعضی از مشتریان بیش باقیشان آنها می پردازند.

به این شکل در نظر بگیرید که:

برای تغییر بانکی که یک مشتری تابه حال با آن کار میکرده چه چیزی لازم است؟

چه نوع مشوق هایی برای ایجاد این تغییر لازم است؟

تغییر آزار دهنده است، پس دست زدن به یک تغییر باید ارزشش داشته باشد،مانند  چند صد دلارپول یا نرخ بهره بسیار بهتر.مردم به طور طبیعی تمایلی به تغییر ندارند چراکه که این نوع شرکت ها متمرکز بر سود آوری هستند –آنها با چنگ و دندان تمام انرزیشان را صرف جلب نظرو اعتماد شما میکنند- هنگامی که موفق شدند دست آوردند، ارتباطشان با شما به حداقل می رسد. این موضوع درمورد ارائه دهنده خدمات بیمه، اینترنت و تلفن شما نیز صادق است. برای یک بار مشتری را بدست آورید حفظ آن خودکار اتفاق می افتد.

در مقابل به سوپرمارکت های مختلفی که به آنها مراجعه کرده اید فکر کنید، نسبت به یکی بیشتر از دیگری وفادارید؟ آیا برای خرید از کورش بجای جانبو حاضرید بیشتر از 600 متر پیاده روی کنید؟ همه مرد با این رقبا آشنا هستند و از عملکرد آنها آگاه اند. اما اگر خانه تان را جابجا کنید آیا جانبو میتواند شمارا متقاعد کند که مشتری آنها بمانید گرچه رفتن به کوروش برای شما راحت تر است؟ اینها مشاغل متمرکز بر حفظ مشتری هستند که طرح هایی را با کارت های هدیه و پیشنهادات بنزین ارزان درنظر میگیرند که برای ایجاد وفاداری و اطمینان از استمرار ارتباط مشتری و حفظ سوآوری کسب و کار طراحی شده اند. اصلی که از آن پیروی میکنند اینست: مرتبا برای مشتریان فعلی خود تبلیغ کنید، درغیر این صورت ممکن است همین فردا شما را ترک کنند.

باز هم به این نکته میرسیم ارتباط با مشتری طیف وسیعی روشهای متفاوتی دارد ، با توجه به دسته مشتریان یا محصول شما این ارتباط میتواند برای شما شیوه های متفاوتی داشته باشد.

بنابراین اکنون درک می کنیم که مشتریان ما چگونه انتظار دارند با شرکت ما تعامل داشته باشند، و چه چیزهایی را برای سالم نگه داشتن رابطه باید ارائه دهیم.

نکته دیگر که بایستی به آن توجه کنیم، لحن بیان با مشتری هنگام این ارتباط است.

برخی از شرکت ها مانند ربات ها صحبت می کنند.

برخی باحال و بازیگوش هستند.       نت

برخی از آنها خبره و مشتخص هستند.

بعضی ها لحنشان پررو مابانه است.

بسیار مهم است که مشخص کنید که میخواهید ارتباطات شما چگونه درک شود و قصد دارید چگونه با مشتری خود ارتباط برقرار کنید. آیا سعی می کنید معادل یک خدمه با کت و شلوار و کراوات باشید؟ یا سعی می کنید مانند دوست با شیطنت باشید که ایمیل هایش باعث لبخند مردم می شود؟
در سخنرانی عمومی، یک مجری خوب می داند که آیا تلاش او در جهت متقاعد کردن، سرگرم کردن یا اطلاع رسانی است. روابط با مشتری به همین بینش نیاز دارد.
آیا هدف شما فروش واسطه ای، ارائه داده های فنی یا کسب رضایت مشتری است، یا همه آنها؟

 

چهار سوال برای کسب و کار شما

روابط ما بلند مدت است یا کوتاه مدت؟

آیا برقراری این روابط بصورت شخصی هستند یا خودکار؟

آیا ما روی اکتساب مشتری متمرکز هستیم یا حفظ مشتری؟

ارتباطات ما چه لحنی دارد؟

کسب و کار شما به چه چیزی بستگی دارد؟
چه چیزی را نمی توانید از دست بدهید؟

این عناصر غیرقابل جایگزین، منابع کلیدی، اجزا و تشکیلاتی حیاتی هستند که برای تداوم ارائه ارزش پیشنهادی شما لازم است.

بازی برج هیجان را در نظر بگیرید

شما سعی می کنید به آرامی یکی از بلوک ها را بردارید … وقتی آن را بیرون می آورید و برج فرونریخت بایستی خوشحال باشید که موفق شدید! اما واضح است که آن بلوک بخش کلیدی برج نبود. اما اگر یک بلوک را بردارید و همه سازه فرو بریزد، شما یک بخش کلیدی از سازه را پیدا کرده اید که نمی توانید آن را حذف کنید. این مفهوم که حذف یا نبود یک المان موجب فروریختگی کسب وکار شما میشود آن رابه  عنوان یک منبع کلیدی معرفی میکند.با فهرست کردن همه آن‌ها در اینجا، می‌توانیم راه‌هایی برای محافظت از آن‌ها، پشتیبان‌گیری از آن‌ها و تضمین طول عمر کسب‌وکار پیدا کنیم.

برای مثال  منبع کلیدی

میتواند یک شخص، مانند بنیانگذار یا یک عضو حیاتی تیم باشد.
یا اینکه می تواند یک ساختمان یا مکان خاص باشد.

یا حتی می تواند تجهیزات و ماشین آلات شما باشد.

این می تواند دارایی معنوی شما باشد، مانند یک راز تجاری یا یک دستور غذای منحصر به فرد.

یا اینکه ممکن است یک حق ثبت اختراع باشد که مانع تقلید رقبا شود.

این می تواند نام تجاری(برند) شما باشد، نامی که مشتریان آن را می شناسند و همه بازار به آن اعتماد می کنند.

جالب اینجاست که منابع کلیدی حتی برای کسب و کاری های مشابه در یک صنعت نیز یکسان نیست .

ما برای غذایی که توسط یک سرآشپز مشهور تهیه شده است، هزینه بیشتری می پردازیم چراکه برای امتحان کردن غذای او به آن رستوران مراجعه کرده ایم ، اما این بدان معنا نیست که هر رستورانی باید یک سرآشپز را در منابع کلیدی خود فهرست کند. گاهی اوقات سرآشپز قابل جایگزینی است، گاهی اوقات نه.

این موضوع در مورد ساختمان ها هم صادق است، مثلا فرض کنید از ساختمان محل استقرار خود به ساختمانی در 300 متری همین محدوده ای که در آن هستید نقل مکان کنید، آیا با لحاظ کردن این تغییر مدل کسب و کار شما همچنان درست عمل میکند؟ اگر اگر پاسخ شما مثبت باشد، پس آن ساختمان خاص احتمالا یک منبع کلیدی نیست اما اگر این نقل مکان برای کسب و کار ما به معنای یک فاجعه باشد، می‌دانیم که حفظ شرایط فعلی برای موفقیت ما حیاتی است، بنابراین آن را در قسمت منابع کلیدی  فهرست می‌کنیم.

نام های تجاری  ها جالب توجه اند

آیا مشتری شما تمایل بیشتری به پرداخت هزینه بیشتر برای محصول شما به دلیل علاقه واعتماد به نام تجاری(برند) شما دارد؟ در این صورت نام تجاری یا برند شما یک منبع کلیدی است که نیاز به مراقبت و توجه دارد اما اگر مشتریان به برند شما اهمیتی نمی دهند باید نام تجاری خود را در این قسمت قرار ندهیم.

 

داشتن منابع کلیدی پرهزینه است، اما این هزینه می تواند توجیه پذیر باشد. این بدان معناست که میتوان با برون سپاری منابعی که اهمیت کمتری برای کسب و کار ما دارند، شخصی که در آن زمینه متخصص است، عملکرد خود را در کسب و کار بهبود دهید.

چهار سوال برای کسب و کار شما

منابع کلیدی ما چیست؟
آیا برنامه ای برای مراقبت/حفظ این منابع داریم؟
آیا امکان انتقال قسمتی از کسب و کار به یک شریک تجاری (برون سپاری) وجود دارد؟

آیا امکان انجام فعالیتی که برونسپاری شده در داخل کسب و کار وجود دارد؟

https://isaacjeffries.com/blog/2017/3/27/bmc-part-five-key-resources

فعالیت های کلیدی

 

ما تا این لحظه قول های زیادی داده ایم:

“ما 100 مشتری در ماه به دست خواهیم آورد”
“ما خدمات با کیفیت بالا ارائه خواهیم کرد”
“کارکنان ما همیشه مایل بیشتر پیش می روند”
“ما به نوآوری ادامه خواهیم داد”

“ما یک تیم نخبه استخدام می کنیم و به سرعت رشد می کنیم”

شکی نداریم که همه فعالیت های بالا قابل قبول هستند اما سوال اینجاست که در یک هفته معمولی چه کارهایی باید انجام شود تا مدل در حال اجرا بماند؟

شما و تیمتان وقت خود را چگونه سپری خواهید کرد؟

پبگیری مشتریان؟
تولید محصول؟
ارائه خدمات؟
مدیریت شبکه ای از پیمانکاران؟

تحویل کالا به فروشگاه های دیگر؟
کانال های فروش خود را اداره می کنید؟

برای دیگران مدیریت سرمایه انجام میدهید؟
به جذب اعضای جدید برای تیم ها فعالیت میکنید؟

اگر توجه کنید متوجه میشوید که فعالیت های زیادی برای انجام دادن وجود دارد اما در بوم مدل کسب و کار فضای کمی را برای آن در نظر گرفتیم، باید بدانیم که  این یک امر اتقاقی نیست، ما نمیخواهیم که همه ی این فعالیتها را در اینجا ذکر کنیم.

دیوید اوگیلوی گفت: ” قربانی کردن  استراتژی ماست”.وظیفه ما به‌عنوان کارآفرین این است که تصمیم بگیریم کدام فعالیت‌ها را انجام ندهیم، تا توانایی در انجام آن‌هایی را که مهم‌تر هستند را به حداکثر برسانیم

به عنوان مثال،IKEA  بی وقفه روی به حداقل رساندن هزینه های تولید خود تمرکز می کند و تقریباً هیچ زمانی را برای مونتاژ صرف نمی کند.این امر برای رسیدن به ارزش پیشنهادی آنها حیاتی است.

نسپرسو(Nespresso ) وقت خود را  صرف سرپانگه داشتن کانال‌های فروش خود می‌کند و زمانی را صرف پرورش قهوه یا ماشین‌های تولید نمی‌کند.

Netflix   نتفلیکس به عنوان بهترین و پیشرو ترین سرویس ارائه دهنده فیلم و سریال به صورت استریم (آنلاین) در جهان شناخته میشود، تمرکز نتفلیکس(Netflix )  بر ایجاد محتوای دست اول(اصلی)  است.اما دیگر مانند گذشته محصولات خود را در قالب دی وی دی ارائه نمیدهد، امروزه ارائه محصولات نمایشی بصورت انلاین با افزایش سرعت اینترنت امکان پذیر است.

Airbnb یک سرویس و برنامه‌ی آنلاین برای اجاره‌کردن و اجاره‌دادن اماکن اقامتی در سراسر دنیاست. این کسب و کار وقت خود را صرف هماهنگی دو طرف بازار می کند – اجاره کنندگان و میزبانان آنها. یعنی ثبت انتظارات و تجربه مشتری و تبلیغ رضایت آنها را در اولویت قرار دهند، اما خودشان هیچ یک از اماکن اقامتی را نگهداری یا بازسازی نمی کنند.

سوال این است که کدام فعالیت ها را نمی توان به راحتی جایگزین کرد؟ هر شرکتی حسابداری انجام می دهد، اما حسابداری به طور کلی یک فعالیت کلیدی نیست – مگر اینکه شما یک شرکت حسابداری باشید.

همین امر در مورد استخدام، نظافت، تبلیغات و برگزاری رویدادها صدق می کند. مواردی که باید در قسمت فعالیت های کلیدی فهرست شوند فعالیت هایی هستند که باید با کیفیت 5 ستاره انجام شوند تا ارزش پیشنهادی شما محقق شود
چهار سوال برای کسب و کار شما:

کدام فعالیت ها مهم ترند؟
برای اولویت دادن به فعالیت های مهمتر کدام یک را قربانی می کنیم؟

چه فعالیت هایی را می توان به یک شریک کلیدی برون سپاری کرد؟

چه فعالیت هایی را میتوانیم در داخل سازمان جابجا کنیم؟

https://isaacjeffries.com/blog/2017/4/3/bmc-part-seven-key-activities

 

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای دریافت مشاوره پیام دهید.