داشتن یک کسب و کار شخصی که کارفرمای خویش باشید و یا انتخاب اینکه کارمند دیگران باشید. انتخاب با شماست که برای خودتان ارزش قائل شوید.

در این مطلب میخواهیم مزایا و معایب کارمند بودن را بررسی کرده و آن را با وضعیتی مقایسه کنیم که دیگر کارمند نیستید و برای خودتان کار می­کنید.


با کارمند بودن چه چیزهایی را بدست می ­آوریم؟

امنیت شغلی: بسیاری فکر می کنند که کارمند شدن باعث ایجاد امنیت شغلی برای آنها خواهد شد در حالیکه کاملاً در اشتباه هستند. با توجه به اینکه نوع استخدام ­ها در دنیا از استخدام رسمی بلند مدت مثلاً ۳۰ ساله به استخدام ­های قراردادی با مدت کوتاه یک ساله تغییر کرده است، امنیت شغلی دیگر محلی از اعراب ندارد. بسیاری مشاهده می­شود که کارمند یا کارگری بعد از ۱۰ سال کار کردن برای یک شرکت، به دلایل مختلف مثل اختلاف با صاحب آن شرکت، تعدیل نیرو و… مجبور به ترک شرکت شده است. البته هنوز در معدود مواردی استخدام بلند مدت یا میان مدت مثل قرادادهای رسمی یا پیمانی وجود دارد ولی اگر واقع بینانه به موضوع نگاه کنیم، این نوع استخدام­ ها کمتر از ۵ درصد را به خود اختصاص می­دهند. شانس اینکه شما جزء آن ۵ درصد باشید بسیار بسیار پایین است.

پست رفت مالی: در ظاهر هر سال ۲۰-۳۰ درصد به حقوق هر کارمند اضافه می شود ولی در واقع از نظر مالی پسرفت می کند نه پیشرفت. این موضوع را در نظر بگیرد که امسال ارزش ریال به تقریباً یک سوم کاهش پیدا کرد. شما اگر یک کارمند باشید و ۵ میلیون تومان هم حقوق ماهیانه دریافت کنید، قدرت خریدتان یک سوم شده است چون نیازمندی­های خود را باید با سه برابر قیمت تهیه کنید. ولی اگر خودتان صاحب کسب و کار بودید چه اتفاقی می افتاد؟ طبیعتاً افزایش قیمت­ها را بر روی محصول یا خدمتی که می­فروشید اضافه خواهید کرد.

گنجشک روزی شدن: گرچه میزان دریافتی ثابت یک کارمند ممکن است بد نباشد اما باید با درآمد بالا داشتن هم باید خداحافظی کند. شاید اگر برای خود کار کنید، یک ماه هیچ درآمدی نداشته باشید ولی ممکن است یک ماه چند برابر حد معمول درآمد داشته باشید که در مجموع بسیار بیشتر از کارمندی است. البته برای موفقیت در زندگی غیرکارمندی باید یک سری اصول و مهارت­ ها را داشته باشید و یا کسب کنید. در آینده در مورد مهارت­ هایی که لاز است داشته باشید تا از زندگی کارمندی رها شوید توضیحاتی را ارائه خواهیم کرد.

زندگی روتین: مگر چندبار زندگی میکنیم که ۳۰ سال یک کار روتین و یکنواخت را انجام دهیم؟ کارمندان ثابت اغلب به یک ساختمان رفته، همان کارهای روزمرئه را انجام داده و همان چهره‌های هر روزه را می‌بینند. این لزوماً یک چیز بد نیست، اما ممکن است به شما این حس را دهد که در یک عادت همیشگی گیر کرده‌اید.

لذت نبردن از زندگی: لذت نبردن از کار مساوی است با لذت نبردن از زندگی. لطفا تامل کنید: یک هفته ۱۶۸ ساعت است، از این زمان یک سوم آنرا مشغول خواب و استراحت هستیم ولی بیش از یک سوم در محل کار حاضر هستیم. اضافه کار و ایاب و ذهاب و موارد این چنینی باعث می­شوند بیش از نیمی از زمان باقی مانده ما صرف کار شود. پس کار و محیط کار بیش از نیمی از زمان فعال زندگی ما را به خود اختصاص می­دهد. حال اگر کارمند باشیم و دچار یک زندگی کاری یکنواخت و بدون تنوع شویم و از کار خود لذت نبریم، بیش از نیمی از زندگی خود را تلف کرده ­ایم و از بیش از نیمی از زندگی خود لذت نبرده ­ایم. لذت نبردنی که سایه آنرا را بر زندگی شخصی نیز می­توان مشاهده کرد.

 افرادی که بجای کارمندی برای خود کار می­کنند، هر روز با یک چالش جدی و جدید مواجه می­شوند. مواجه شدن با چالش­های جدید به هیچ وجه بد نیست و اگر بتوانیم بر پس آنها بر بیاییم، قوی­ تر خواهیم شد.

البته این نکته حائز اهمیت است که شغل آزاد یا غیر کارمندی همان طور که مزیت‌های بیشتری دارد به همان اندازه هم قدرت ریسک بالاتری برای راه اندازی می‌خواهد.

تک تخصصه شدن: یک کارمند یا حتی کارگر، سال­ های سال یک کار مشخص انجام خواهد داد فقط در صورتی چیز جدیدی را یاد میگیرد که رئیس اش تشخیص دهد نیاز است. حتماً در اطراف خود زیاد مشاهده کرده اید که یک کارمند بعد از چندین سال در یک شرکت، در حال مسافرکشی است. زیرا ایشان در طول سال های کارمندی، تخصص قابل عرضه­ ای کسب نکرده یا  تک تخصصه رشد کرده است. تخصصی که وقتی به بازار عرضه شد، تقاضای چندانی برای آن وجود ندارد.

البته کارمند تا زمانی که کارمند است به این اشکال بزرگ پی نخواهد برد ولی همین که لازم باشد به دنبال کار جدیدی بگردد، خصوصاً در زمینه‌ی تکنولوژی، خواهد دید که از همه عقب تر است. این به این معنی است که معیشت کارمندان با داشتن مهارت‌های به‌روز گره خورده است درحالیکه ذات کارمندی با چند تخصصه شدن منافات دارد.

رشد کردن تا سقف توان، تشخیص و فرم رئیس تان: حتی اگر کارمند باهوش، پرتلاش و بلند پروازی باشید، همیشه یک سقف کاذب بالای سرتان هست که هروقت بخواهید پرواز کنید، با آن سقف برخورد خواهید کرد. آن سقف کاذب توان، تشخیص و انسانیت رئیس تان است. آینده شما در دستان یک نفر است. یک نفر خوب یا یک نفر بد. بسیاری از مدیران هستند که تعمدی اجازه نمی دهند کارمندشان از آنها بیشتر رشد کند. پس اگر انسان باهوش و با پشتکاری هستید، چند باری که به این سقف کاذب برخورد کنید، بال هایتان شکسته و انگیزه پرواز و رشد خود را از دست خواهید داد.


در مطالب بعدی گام های رهایی شما از کارمندی را توضیح خواهیم داد.

رابرت کیوساکی در کتاب پدر پولدار، پدر فقیر می‌نویسد:

پدر فقیر من می‌گوید: درس بخوان، بهترین نمره‌ها را بگیر، بهترین دانشگاه برو و بعد از فارغ التحصیلی در یک شرکت شروع به کار کن ( این مصداق زندگی کارمندی است )

پدر پولدار من می‌گوید: درس بخوان، بهترین نمره‌ها را بگیر، بهترین دانشگاه برو و بعد از فارغ التحصیلی خودت یک کسب و کار راه بینداز و شروع به کار کن ( این مصداق زندگی کارفرمایی است )

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *